تبليغاتX
حلق آویز
می خواهم خودم را همینجا حلق آویز کنم.دلت خواست تماشا کن

باران اگر ببارد ابرهای لا مروّت بکوبد به پنجره

مثلِ هجای زخمیِ بازویی کنارِ تخت ام

می روم به حجله با خوابِ دخترانه ای که لگد به بخت ام

یا آسمانی که فرو می ریزد به خیابانِ نیلیِ مطلق

فرار کن از من ببندش به حلقِِ پاره ای

                                         یا رصد کن طالعم را در ستاره ای

من پیوند عقرب و گرگ ام

پیوندِ زوزه و نیش

پیوندِ انتحار و هجوم

که می خزم عوعو کنان به حجله با خوابِ دخترانه و تُنگِ عسل

قرآن وا می کنم و نازل می شود عنکبوت

که تو را به سفر می کشانم و از گلویم جاده می کشم

با تارهای پاره صیدِ شب پره را جیغ می زنم

لو می رود تمامِ دهانم به استخاره ای

                                      پس رصد کن طالعم را در ستاره ای

گریه ام که می گیرد از حرف های سالِ پیش

باران اگر ببارد ابرهای لامروت می زنم به کوچه

می زنم به انحنای حجله سُر می خورم به خواب

جیغم بزن لا اقل گاهی اذانم کن برمناره ای

                                   یا رصد کن طالعم را در ستاره ای

حاشیه می زنم به متنِ ملافه های حجله گربه می کُشم

داغِ تو مانده روی دهانم ببین چه تاولی به زبانم روییده

باقی خطوطِ مچاله ی بالش

باقی خطوطِ شکسته ی پیراهنِ خواب

باقی شانه های لخت و نفس نفس نفس

باقی را تو بگو به کنایتی یا اشاره ای

                                     و بعد رصد کن طالعم را در ستاره ای...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/03/23ساعت 2:25  توسط علی مسعودی نیا  | 

جايزه ي شعر نيما

جایزه شعر«نیما» مراحل انتخاب و گزینش آثار برتر را از اول تیرماه آغاز می‌كند. این جایزه زیر نظر هیاتی اجرایی متشكل از: داریوش معمار، مازیار نیستانی، حسین فاضلی، رسول رخشا و سعدی گل‌بیانی برگزار می‌شود.

شرایط شركت در جایزه: كلیه آثاری كه طی سال جاری در سایت‌ها و مجلات تخصصی ادبی ـ كه متعاقبا فهرست آنها اعلام خواهد شد ـ به چاپ رسیده است، مورد بررسی هیات انتخاب قرار خواهند گرفت.

عناوین جوایز: جایزه شعر به دو نفر از شاعرانی كه آثارشان در سال 1387 در نشریات مذكور(اعم از الكترونیكی و كاغذی) منتشر شده باشد تعلق خواهد گرفت. یك جایزه برای شاعرانی كه صاحب كتاب هستند و یك جایزه برای شاعرانی كه تاكنون كتابی منتشر نكرده‌اند. جایزه نقد شعر به منتقدی تعلق می‌گیرد كه در سال 1387 نقد برگزیده‌ای را در سایت‌ها یا مجلات به چاپ رسانده باشد. جایزه كتاب شعر به كتابی تعلق می‌گیرد كه ظرف سه سال گذشته با هزینه شخصی یا توسط سایت‌های ادبی در فضای اینترنت به چاپ رسیده باشد.

مراحل بررسی آثار: آثار در دو مرحله بررسی می‌شود: در مرحله اول توسط پنج داور كه هر داور 10 اثر را انتخاب می‌كنند. در مرحله دوم پنج داور دیگر كه یك نفر آنها از داوران مرحله اول است (اسامی داوران متعاقبا اعلام می‌شود) آثار را مورد بررسی قرار می‌دهد.

زمان و نحوه اعلام انتخاب‌ها: بررسی آثار از ابتدای تیرماه آغاز می‌شود و تا اسفندماه 1387 ادامه خواهد داشت. این جایزه با اهدای اعطای تندیس و جایزه نقدی از برگزیدگان تقدیر به عمل می‌آورد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/03/21ساعت 9:54  توسط علی مسعودی نیا  | 

آرزوهای بزرگ

در فراسوی افقِ جایی که سر کردیم جوانی مان را

در جهانی آکنده از معجزه و آهن ربا

پرسه می زد افکارمان یک بند و بی حد و حصر

که دنگ دنگِ ناقوسِ جدایی آغاز شد

در مسیرِ طولانی بر سنگفرشِ جاده

آیا هنوز آن دوستان را مهلتِ دیداری هست؟

کولیانی پا به پای ما به دنبال مان بودند

ما می دویدیم تا برسیم پیش از آن که زمان رویاهامان را با خود ببرد

چه بسیار جانورانِ ریزی که می کوشیدند میخکوب مان کنند بر زمین

میخکوب مان کنند به حیاتی که می پوسید آرام آرام

علف اما سبز تر بود

نور درخشان تر

وقتی که دوستان گردِ هم بودند

در شب هایی شگفت آور

نگاه می کنیم به آن سوی خاکستر پل هایی که پشتِ سر خود سوزاندیم

به آن سوی پل نگاه می کنیم که چه سر سبز بود

گام هایی به پیش ،ولی پس نشسته باز از پسِ خوابگردی

پس نشسته و کشیده به نیروی گره گیرِ خواب

بر فرازِ بلندی، پرچمی در اهتزاز

رسیدیم به ارتفاعاتِ سرگیجه در آن جهانِ وهم آلود

تا همیشه گیرِ چنگالِ آرزو و هوس می مانیم،

این طمع را سر ِ سیرایی نیست هنوز

چشمانِ خسته مان هنوز به سمتِ افق در پرواز

هر چند چه بسیار گذشته ایم از این راه

اما علف سبز تر بود

نور، درخشان تر

طعم،شیرین تر

شب های شگفت آور

دوستان ،کنار یکدیگر

شبنمِ سحرگاه ، فروزان

آب ها در سَیَلان

رودخانه ی بی پایان

تا نهایتِ نهایتِ زمان....

 

High Hopes

Beyond the horizon of the place we lived when we were young
In a world of magnets and miracles
Our troughts strayed constandly and without boundary
The ringing of the division bell had begin

Along the long road and on down the causeway
Do they still meet there by the cut

There was a ragged band that followed in our footsteps
Running before time took our dreams away
Leaving the myriad small creatures trying to tie us to the ground
To a life consumed by slow decay

The grass was greener
The light was brighter
With friends surrounded
The night of wonder

Looking beyond the embers of bridges glowing behind us
To a glimpse of how green it was on the other side
Steps taken forwards but sleepwalking back again
Dragged by the force of some inner tide

At a higher altitude with flag unfuried
We reached the dizzy heights of that dreamed of world

Eneumbered forever by desire and ambition
Theres a hunger still unsatisfied
Our weary eyes still stray to the horizon
Though down this road weve been so many time

The grass was greener
The light was brighter
The taste was sweeter
The nights of wonder
With friends surrounded
The dawn mist glowing
The water flowing
The endless river

Forever and ever

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/10ساعت 11:3  توسط علی مسعودی نیا  | 

برای کشتنِ من راه های بهتری باید باشد

دیگر به تلاقیِ تیغ و شریان فکر نمی کنم

به قرص های رنگارنگ

به ارتفاعِ سرگیجه و تهوع

به تاب خوردنم از طناب

به مزّه ی ملس زهر فکر نمی کنم

برای کشتنِ من راه های بهتری باید باشد

می شود دراز کشید رو به پنجره

چشم ها را بست و پرنده های خیس را گریه کرد

می شود بالش را بغل کرد و از هوا لب گرفت

می شود توی آینه فرو رفت

من به گر گرفتن چشم هام از ردّ کبریت

به سرنگِ هوا، به کزاز

به تنفسِ مداوم گاز

من به عبورِ گلوله از شقیقه فکر نمی کنم

*

برای کشتنِ من راه های بهتری باید باشد

احمق است این عقربه که هی دورِ خودش می چرخد

من از این دیوانه بازی ها زیاد دیده ام...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/08ساعت 22:52  توسط علی مسعودی نیا  | 

به خانه خوش آمدی!(دارالمجانین)

 

خوش آمدی به جایی که ساکن است زمان

نه کسی زنده است و نه کسی خواهد زیست در آن

ماه کامل است،انگار که هرگز در آن تغییری نمی شود ظاهر

بر ما بهتانی زده اند تنها :اختلالِ مشاعر

هر شب به خوابم می آید رویایی یکسان

هر شب می بینم خوابِ آزادی مان

نه دری قفل،نه پنجره ای مسدود

چیزی که نشانه ی دیوانگی ام باشد، در مغزم نبود

بخواب رفیق که تو هم خواب خواهی دید،

خواهی دید که رویایم حقیقتی ست بی تردید

آنها که در این قفس کشیده اند مرا به بند

جنون گوییِ مغزِ مرا نمی فهمند

دارالمجانین! رهایم کن تا خودم باشم!

دارالمجانین! فقط مرا به حال خودم بگذار!

از هر چه بیرون از اینجاست ، می ترسانند مرا

محروم ام از هوای آزاد، تنفسِ هوا

نجوا می کنند توی مغزم حرف هایی گونه گون

اطمینان می دهند که مبتلایم به جنون

خیالشان که در دستِ آنهاست اختیارِ سرهای ما

خشونت نقشِ خشونت می زند امّا

نگاهش دارید در غل و زنجیر!...که جز این ندارد درمانی دیگر

نمی توانی به زبان بیاوری؟...او بهتر است حالا...بهتر

بیش از اینم اما نمی توانند نگاه دارند به اسارت

گوش فرا ده به من! ما پیروز می شویم!...لعنت!...

آنها درست می فهمند این را، خوب می بینند

خیالشان اما که این گونه از دوزخ دورمان کردند

دارالمجانین! رهایم کن تا خودم باشم!

دارالمجانین! فقط مرا به حال خودم بگذار!

دارالمجانین!

هراس از ادامه ی حیات

دیوانه های بومی بی قرارند حالا

خفقانِ هوا

اندکی مرگ برای مردن

آیینه خیره مانده سخت

«کشتن» واژه ی رفیقانه ای ست

انگار تنها راه باشد،

برای دوباره بیرون رفتن...

 

Welcome Home (Sanitarium)

Welcome to where time stands still
no one leaves and no one will
Moon is full, never seems to change
just labeled mentally deranged
Dream the same thing every night
I see our freedom in my sight
No locked doors, No windows barred
No things to make my brain seem scarred


Sleep my friend and you will see
that dream is my reality
They keep me locked up in this cage
can't they see it's why my brain says Rage


Sanitarium, leave me be
Sanitarium, just leave me alone


Build my fear of what's out there
and cannot breathe the open air
Whisper things into my brain
assuring me that I'm insane
They think our heads are in their hands
but violent use brings violent plans
Keep him tied, it makes him well
he's getting better, can't you tell?


No more can they keep us in
Listen, damn it, we will win
They see it right, they see it well
but they think this saves us from our hell


Sanitarium, leave me be
Sanitarium, just leave me alone
Sanitarium, just leave me alone


Fear of living on
natives getting restless now
Mutiny in the air
got some death to do
Mirror stares back hard
Kill, it's such a friendly word
seems the only way
for reaching out again.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/03/03ساعت 0:11  توسط علی مسعودی نیا  | 

هی... ها...هلا به خطّ جنون

هیهاتِ درد

عروسی خون

می زنم به طبلِ رعشه هی...هی ...ها...

می زنم به سینه ی دیوار

به حلق

شب توی شقیقه ام قد می کشد

شب توی شقیقه ام

قد می کشد صدای مبهمِ غیظ

هی...ها...هلا...مثلثِ تاریک!

خیس خونِ تازه ام به خدا مرگ!

یا مرگ!

یا مرگ!

قد قامت الهلاک

تعبیر این رکوع حرامی را از من بپرس

تعبیر این قنوتِ بی سر و ته را

از من بپرس تا صلاتِ سگ

که واعظِ این مناره ی مخروبم

درد از سرم پریده

خوبم...

خوبم...

دردی ندارم ات الّا مرگ...

یا مرگ!...

یا مرگ!...

هی...ها...هلا...

از من رگی بگیر

از من رگی بخواه

از من رگی بزن

زهرم بخواه

نبضی بدزد از حول و حوش گردنم

چشمی بدوز

کورم کن

قوسم کن...پرتم کن...دورم کن...

ببین که می رسم به کجا مرگ!

یا مرگ!...

یا مرگ!...

خطی به سمتِ تیغه ی ابرو

خطی شبیه متواری

زخمی شبیهِ کزاز

هاری...

از من بپرس تا صلاتِ سگ

که واعظم بر این مناره ی مخروب

والله شدید العقاب

وشدید النقاب

و شدید الهول...

و شدید الخواب...

و شدید الهق هقِ بی وقفه

و شدید الحیف

که معرکه ی من است این گوشه ی زنجیر و مار

بیا

تو هم بیا به تماشا مرگ!

یا مرگ!...

یا مرگ!...

یا مرگ!...

خون می رود ازمن به بوم های پر از سیب

خون می رود از من به نارنج کال

خون می رود از من به قهوه های عجیب

خون می رود به شمع

به عود

به آتش

مرتضی

مرعش

من ابرم...خونم به هوا مرگ!

یا مرگ!

یا مرگ!...

یا مرگ.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/03/01ساعت 23:19  توسط علی مسعودی نیا  |