چقدر تشنه ام،ببین!
چقدر تشنه ی تو ام
بیا بکش مرا که من
حریص ِ دشنه ی توام
لبی رسید بر لبی:
حرام در حرام شد
یکی نفس نفس زد و،
هوا پر از جذام شد
صدای جیغ می دهد،
که سیم ِ آخر است این
چه له لهِ سگانه ای!
چقدر تشنه ام،ببین!
رسیده کار ِ سینه ام،
به الغیاث و الامان
چهار ثانیه به مرگ،
به وقت ِ آخرالزّمان
شکسته از شکستِ من!
شبِ بلوری ِ تو خوش!
بخواب و در خیالِ خود،
نفس نفس مرا بکش!...
+
نوشته شده در شنبه
1387/05/19ساعت 3:37 توسط علی مسعودی نیا
|